من صدای زنگوله را می شنوم
در بازتاب سحر آميز و آشنای خاطره ها
در زيباترين لحظه های همه قصه های شيرين
وقتی جهان در دلم ميشکفد به شور
من صدای زنگوله ای را مي شنوم
زنگوله ای کوچک و نازک و طلايی
در دنيا چيزهايی هست که کرانه ندارد
هيچ کجا بسته نميشود
همراه آدم می آيد هر چقدر که ميروی
صدای زنگوله يکی از آنهاست
که مثل رشته ی نامرئی رنگينی
دنيای تجربه ها را به سرزمين رويا پيوند ميدهد
من در عمق قصه های زيبا " هرگاه که يکيشان را برای دخترم ميخوانم "
صدای زنگوله ميشنوم
ماه پيشونی , سيندرلا , شازده کوچولوو...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من صدای زنگوله را می شنوم
